عبد الحسين نوايى

292

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

ميرزا قاسم ناظم مناظم فضايل انسانى و سالك مسالك شجاعت و پهلوانى است . پدر خجسته سيرش خواجه جلال الدين ميركى در علم نجوم و سياق بىمثل زمان خود بود و مدتى مديد به وزارت پادشاه سعيد سلطان بديع الزمان ميرزا قيام مىنمود و بعد از آن ترقى فرموده به منصب امارت ديوان رسيد و امور ملك و مال به يمن سعى و اهتمامش منتظم گرديد و ميرزا قاسم در ايام جوانى ميل به تحصيل علوم كرده به مطالعهء رسايل متداوله پرداخت و در خط تعليق و نستعليق رايت خوشنويسى برافراخت و ايضا آن جناب در فن شطرنج خواه صغير خواه كبير مهارت تمام دارد و به واسطهء اتصاف به وفور مكارم اخلاق و محاسن آداب همواره نقش خيرخواهى بر صحايف ضماير اكابر و اصاغر مىنگارد و اشعار دلفريبش به سلاست الفاظ و جودت معانى مزيّن است و منشآت بر زينت و زيبش در نظر فضلاى سخنور مطبوع و مستحسن ، و ميرزا قاسم حالا به عنايت ايزد تعالى در سدهء سنيّهء انيس الحضرة البهيه درمش خان در سلك انچكيان انتظام يافته و پرتو انوار عاطفت نواب نامدار آن خان معدلت آثار ، چنان كه مىبايد بر وجنات احوال خجسته‌مآلش تافته از منظومات كلك درربار ميرزا قاسم سه بيت به خاطر بود خامه به تحرير آن مبادرت نمود : شد مرا كاسهء سر خاك در ميخانه * باشد از گردش ايام شود پيمانه ز اشنايان همه بيگانه شدم بهر تو من * آشنا ناشده گشتى تو ز من بيگانه پيش واعظ منشين قصهء طوبى مشنو * قد برافراز كه كوته شود اين افسانه ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 118 ) مولانا نور الدين محمد ولد مولانا نظام الدين عبد القادر طبسى است و در علوم شرعيه و نوشتن صكوك و سجلات و تمسكات وقوف تمام دارد و در زمان سلطنت خاقان منصور به منصب قضاى گازرگاه منصوب بود و در ايام دولت ابد پيوند شاهى بيشتر از پيشتر تربيت يافته سه چهار سال در دار السلطنهء هرات به اتفاق ساير قضات اسلام قضاياى فرق انام را فيصل مىداد و حالا نيز در آن امر دخل دارد و در قطع و فصل امور شرعيه